. پس از مدتی تدریس و مطالعه نیچه به دوره بحرانی و منفی بافی حیات خود رسید و بالاخره در سال 1879 در اثر کناره گیری از مردم و دوستان سلامتی او چنان در خطر افتاد و بدحال شد که ناچار دست از تدریس برداشت و به شمال ایتالیا رفت . نیچه در خود انقلابهای اخلاقی را می گذراند و بسیار رنج می برد و خوبی و حقیقت و زیبائی را که مهمترین ارزشهای تمدن بشری می باشد بعنوان اینکه زندگی را عقیم می کنند آنها را محکوم و بی ارزش دانست . نیچه نسبت به عیسویان و بخصوص یهودیان بدبین و تقاضا می کند که مردم خود را از قید اخلاق به یهود و مسیح آزاد سازند . به همین طریق او همه مذاهب و طبقات اجتماع را بر علیه خود برانگیخت و یهودیان و مسیحیان – زن و مرد – وطن پرستان و صلح جویان و همه را مورد انتقاد قرار داد و بطور کلی مردم نیز از او بیزار و حتی او را دشمن اجتماع ، دیوانه و کافر فاسد کننده اخلاق می دانستند . در همین بحران بود که چون مورد تکفیر مردم قرار گرفته بود به فکر آن افتاد که از اسم زرتشت که در آن سالها در اروپا آوازه ای بلند داشت استفاده کند و خودش را معروف کند از آنجهت در سال 1883 کتاب " چنین گفت نیچه " را نوشت و در سال 1900 پس از سالها تنهائی و بیماری و ناراحتی های روانی در گذشت .
در سال1700 در آکسفورد توماس هید در اروپا کتابی راجع به مذهب ایرانیان باستان انتشار داد . سپس در سال 1856 ولتر که می خواست با استفاده از زرتشت علیه کلیسای مسیحی مبارزه کند و باور داشت که اصل حقیقت و راستی مربوط به مذهب مسیح نبوده است و از اینجا بود که دانشمندان و دانش پژوهان به پژوهش مذهب زرتشت از طریق جستجو در علم مذهب مسیح پرداختند . در سال 1771 انکتیل دوپرون فرانسوی که مدتی در میان پارسیان بود یک جلد کتاب اوستا و سرودهای زرتشت را با خود از هندوستان به فرانسه برد .
در سال 1776 کتابی درباره زرتشت از دانشگاه و زبان فرانسه بنام " زرتشت و سخنان جاویدانش" به زبان آلمانی ترجمه و منتشر و از همین تاریخ بود که پژوهش گران اروپائی و به ویژه آلمانی به دنبال پژوهش و تحقیق درباره ایران باستان و زرتشت همت گماشتند . تا آنجائی که با صدها محقق عظمت مذهب زرتشت و تحقیق درباره آن از اواسط قرن 18 و به ویژه قرن 19 زرتشت یکی از موضوعات مهم علوم مذاهب شده بود و حتی به علوم تاریخ و فلسفه نیز سرایت کرده بود تا آنجا که نیچه برای آنکه بتواند خودش را از گمنامی درآورده و در ردیف دانشمندان قرار دهد در سال 1883 از کلمه زرتشت بدون اینکه از اندیشه های زرتشت چیزی بداند سوء استفاده کرده کتاب چنین گفت زرتشت را نوشت و چون نیچه در سنین جوانی به علت آمیزش با فاحشه ها به امراض مقاربتی دچار شده بود چنان از زن متنفر شده بود که در کتاب خود می نویسد : که هر وقت به طرف زن می روی شلاق را فراموش نکن . نیچه برای نخستین بار در سال 1885 به دوستان و دیگران گفته بود که من اسم زرتشت را از آنجهت برگزیدم چون ( به ایرانیان افتخار می کنم ایرانیان برای اولین بار تاریخ را به تمام معنی پایه گذاری کرده اند ) چندی بعد نیچه در کتاب دیگری به نام آنسوی خوب و بد خودش آشکارا می نویسد از اینکه به نام زرتشت بنیانگذار مذهب ایران تجاوز و توهین کرده است پی برده و اظهار ندامت می کند ( مراجعه شود به کتاب Ecc Homoleipric ) نیچه در این کتاب می نویسد : چرا کسی نیامد از من سئوال کند که از زرتشت چه می دانم ؟ تا بگویم هیچ . سپس ادامه می دهد از آنجائی که ایرانیان پایه گذار تمدن و تاریخ راستین می باشند آنها را قابل ستایش می دانم ...