تبليغاتX
پــیـــام آور آریـــایــی - جهان بینی زرتشـت

 وی به یاری سپند مینو بر خیزد و او را در پیکار با اهریمن یاری کند و ریشه پلیدی و تیره روزی را از جهان بر کند و تا بهنگام واپسین دم زندگی دست از این نبرد پیگیر نکشد .

انسان آزاد و مختار آفریده شده و هیچ سرنوشت و تقدیر و جبری زندگی او را به راهی نا خود آگاه نمی کشاند . او حق دارد و باید که بر روی این زمین آزادانه زندگی کند و پرورش یابد و از همه آنچه دلخواه اوست و با پاکی و راستی و زیبایی سازگار می آید برخوردار گردد . زندگی در چشم او زندانی سیاه و دوزخی هولناک نیست بلکه فراخنایی روشن و بهشتی خرم و دل انگیز است . بهشتی که بدست انسان بر روی زمین بنا می شود و همان در برابر ویرانگری و تبهکاری اهریمن پاسدار آن است .

جهان بهشت کافران و زندان پارسایان نیست بلکه عرصه تکاپو و جنب و جوش مردم پاکدل و روشن بین و راستی پرست است و هر کس از این میدان فراخ ، گوشه گیری کند و از لذت ها و فراز و نشیب های آن بر کنار ماند در ویرانی جهان کوشیده و اهریمن سیاه کار را یاری کرده است .

همه ی آنچه با درویشی و دریوزگی و سرافکندگی و سوگ و ماتم بستگی دارد اهریمنی و نارواست و فرد یزدان پرست جز به زندگی توانگرانه و غرور آمیز و سربلند و شادمان تن در نمی دهد .

سپند مینو و همه ی امشاسپندان و ایزدان صفات پاکی و راستی و منش نیک و زندگی آباد و آزاد ند و اهریمن و همه ی دیوان و دروغ پرستان نمایندگان پلیدی و دروغ و بدسرشتی و سیاه روزی اند .

میان این دو گروه همواره نبرد و ستیزه سهمگینی بر پاست . انسان پاک سرشت و آزاده و نیک آیین ، به اهورامزدا و یاران وی می پیوندد و در سراسر زندگی دمی از پیکار با اهریمن بد اندیش و همه ی نیروهای اهریمنی باز نمی ایستد و روی بر نمی تابد .

زندگی میدان رزم و زور آزمایی سپندمینو و اهریمن ، پاکی و ناپاکی ، زیبایی و زشتی و بهروزی و تیره روزی است .انسان پهلوان چنین میدان و مرد چنین پیکار بزرگی است و پایگاه او تا بدان حد والاست که دست اندر کار یاری سپندمینو و ریشه کن ساختن اهریمن و بنیان نهادن جهان پاک و بی آلایش است .

اهورامزدا خواست و اراده خود را برتر از همگان نمی داند بلکه امشاسپندان و ایزدان و فروهر آدمیان را در کار آفرینش و پیکار با اهریمن بیاری می خواند و بسیاری از آنان را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش همدوش خود می داند و در این میان فرقی میان زن و مرد نمی گذارد و آناهیتا را همانگونه ارج می دهد که مهر را .

زن در سراسر زندگی همدوش مرد است و همه جا نام و ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان می آید . برخورداری از زنان برومند و زیبا یکی از آرزوهای نیک است که در بسیاری از پاره های اوستا باز گفته می شود .                                         

در گات ها ( سروده های زرتشت پاک ) می بینیم که پیام آور آریایی با چه مایه ی آزادگی و بزرگ منشی دختر خود پورچیستا را در برگزیدن شوی آزاد می گذارد و او را مجبور به پذیرفتن پیشنهاد خود نمی کند .

کوتاه سخن اینکه سرتاسر نامه ی کهن اوستا ، گویای پهلوانی و مردانگی و پاکی و راستی و شادی و آزادگی نیاگان سربلند و آزاده ی ما و روشن بینی ایشان نسبت به همه ی پدیده های جهان هستی و جنب و جوش آنان برای آباد ساختن و خوش و خرم گردانیدن جهان و زندگی است .

چنین است گوشه هایی از آیین زرتشت ، کهن ترین پیام آور پاکی و راستی .

در سنت های زرتشتی و نوشته های تاریخ نویسان دیرین یونانی آمده است که زرتشت هنگام پا به جهان نهادن خندان بود .گیریم که این روایت افسانه ای بیش نباشد اما آیا حکایت از آن نمی کند که آیین ایرانی شادمان بودن و آزاد و خوش زیشتن و از اندوه و ناخوشی برکنار ماندن است .

آیا این تصادفی است که داریوش یزرگ در سنگنبشته ی خود می گوید : " خدای بزرگی است اهورا مزدا که این زمین آفرید ، که آن آسمان آفرید ، که مردم آفرید ، که از برای مردم شادی آفرید. "

نه هرگز این تصادفی نیست ، این پایه و مایه ی اندیشه نیکان ماست از همین روست که آنان به شماره ی روزهایی که اکنون ما سوگواری داریم جشن و سور داشتند و همواره شعله های تابناک آتش ورجاوند در برابر دیدگانشان شادمانه فروزان بود . اگر سرزمین ما

" . . . که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود ، نشید همگنانش آفرین را و نیایش را سرود آتش و خورشید و باران بود ، اگر تیر و اگر دی هر کدام و کی به فر سور آذین ها بهاران در بهاران بود . . . "  امروز از این بهره ی اهورایی برخوردار نیست و آینه ی ما را زنگار اندوه و سوگواری فرا گرفته است . انگیزه آن را نه تنها در زیر بنای جامعه بلکه در میان بد آموزی های خودی و بیگانه و فراموشی و بی پروایی ما نسبت به گنجینه درخشان فرهنگ نیاکانمان باید جست .

دیرگاهی است که ما هر وسوسه ی فریبایی را بی چون و چرا می پذیریم و اندکی به خود نمی آییم و نمی اندیشیم که کیستیم و در کجاییم و چه می کنیم .

بسی مایه ی شادمانی است اگر از این پس ما ایرانیان اوستا را نه تنها بعنوان کتاب دینی ، بلکه بعنوان یکی از بزرگترین پایه های فرهنگ ایران زمین به مطالعه گیریم و در آن ژرف بنگریم و آیین آزادگی و میهن دوستی و پاکی و سربلندی و دلیری را از آن بیاموزیم .

آرزوی هر ایرانی آزاد اندیشی است که این یخبندان اندیشه و رفتار به رود خروشان کار و کوشش و ساختن زندگی شادمانه مبدل گردد . و مردم این مرز و بوم که سستی دیرزمانی است آنان را بر جای خود میخکوب ساخته آگاه سازد . باشد که از تن دادن به فرهنگ بیگانه و دروغ پرستان زمانه رهایی یابد و کاروان درنگ کرده ی ما را دگر بار به شور و شتاب و بپا خاستن و پیش رفتن وادارد .  

 

 

پیشگفتار اوستا برگردان جلیل دوستخواه


لينك ثابت نوشته شده در 1 Mar 2008ساعت 11:49 AM توسط ::شادی آریابـــد::

Time spent here: